| تبلیغات | X | |

دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند،
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده، اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده،
در این سکوت حقیقت ما نهفته است،
من شما رو ندیدم اما ببینم می شناسم
خورشیدُ هرجای آسمون ببینم می شناسم
صورت قشنگ و نامرئی خواب (خود)
من شما رو حتی با چشمای بسته می شناسم (2)
تو گل معصوم باغ بهشتی
تو بهارْ آئین و باران سرشتی
تو امید جادۀ سرنوشتی
عطر خوبى هاى باران در هواى تـــــو
حسرت دلهاى عاشق يك نگاه تو
در نگاه تو طلسم گريه هاى من شكـــــست
چشم من دريا شدُ در ســاحل مهرت نشـــــست
تو گل معصوم باع بهشـتى تو بهار آيـين و باران سـرشتى
تو اميد جادۀ سرنوشـتى
برچسب ها: